اثبات هشیاری انسان تا چند دقیقه پس از مرگ توسط علم فیزیک

|
۱۸ دیدگاه
consciousness-2-759x420

مطمئنا تا به حال راجع به ادامه حیات پس از مرگ اندیشیده اید. حال باید بدانید که نظریه کوانتوم موفق به اثبات این نظریه شده و اطلاعات کاملی راجع به آن برای علاقه مندان منتشر گردیده است.

به گزارش کلیک، به منظور یافتن پاسخ برای یکی از بزرگ ترین سوالاتی که علوم مدرن به دنبال پیدا کردن پاسخ آن در مورد هشیاری انسان پس از مرگ است، باید به منشاء آن مراجعه کرد تا فهمید که آیا این منشاء مستقیما مغز انسان است یا مغز خود یک گیرنده از هشیاری و آگاهی است. اگر آگاهی یک محصول از مغز نباشد، این بدان معنی است که بدن فیزیکی ما انسان ها برای ادامه حیات اجباری و الزامی نیست، بلکه آگاهی می تواند خارج از بدن ما وجود داشته باشد. در واقع، این روح است که می تواند بنا بر استدلالات، هشیاری و آگاهی انسان را به ارمغان بیاورد.

پرسیدن این سوالات اساسی برای درک ماهیت واقعی از واقعیت انسان ضروری است و  همچنان که فیزیک کوانتوم در حال به دست آوردن محبوبیت بیشتر است، سوالات در مورد آگاهی و ارتباط آن با بعد فیزیکی انسان به طور فزاینده ای در کانون توجهات قرار گرفته است.

ماکس پلانک، فیزیکدان نظری در پیدایش نظریه کوانتوم همکاری داشته است. این همکاری که از آن با عنوان یک شاهکار یاد می شود، باعث شد او در سال ۱۹۱۸ برنده جایزه نوبل فیزیک شود که همین مورد، شاید بهترین توجیه و مدرک برای اثبات اهمیت فوق العاده فهم و درک آگاهی و هشیاری است. او خاطر نشان کرد: به نظر من آگاهی یک مفهوم پایه و  اساسی است. من همواره از ماده به عنوان مشتق از آگاهی یاد می کنم. ما نمی توانیم از آگاهی عقب بمانیم. هر چیزی که ما در مورد آن صحبت می کنیم، هر چیزی که ما به عنوان موجود در نظر می گیریم، مفروض بر وجود آگاهی و هشیاری است.

parallel-universe-reality

یوجین ویگنر، فیزیکدان نظری و ریاضی دان، اظهار داشت که این امکان وجود ندارد تا بتوان قوانین مکانیک کوانتومی را با یک روش به طور کامل بدون در نظر گرفتن و مراجعه به آگاهی تدوین کرد.

آیا آگاهی پس از مرگ ادامه می یابد؟

در سال ۲۰۱۰، یکی از مورد توجه ترین دانشمندان در جهان، رابرت لانزا، کتابی با نام Biocentrism منتشر کرد: چگونه زندگی و آگاهی کلید درک ماهیت واقعی جهان هستند(How Life and Consciousness are the Keys to Understanding The True Nature of the Universe)

لانزا که یک متخصص در طب ترمیمی و مدیر علمی شرکت Advanced Cell Technology است، بسیار علاقه مند به مکانیک کوانتومی و فیزیک نجومی است؛ علاقه ای که او را در مسیر توسعه نظریه خود یعنی biocentrism رهبری کرد: این نظریه که زندگی و آگاهی مفاهیمی اساسی برای درک ماهیت واقعیت ما انسان ها است و آن آگاهی(روح) قبل از خلقت عالم مادی شکل گرفته است.

نظریه او نشان می دهد که آگاهی ما با مرگ ما از بین نمی رود، بلکه به حیات خویش ادامه می دهد و این نشان می دهد که آگاهی محصولی از مغز نیست و دقیقا یک مفهوم کاملا جدا است و علم مدرن صرفا به دنبال یافتن اطلاعات در مورد آن است.

این نظریه به بهترین شکل توسط آزمایش دوشکاف کوانتومی نشان داده شده است. ابن یک مثال بارز است تا بتوان نشان داد چگونه عوامل مرتبط با آگاهی و جهان مادی فیزیکی ما به گونه های متفاوتی با هم متصل هستند. درا ین حالت، ناظر واقعیت را ایجاد می کند.

فیزیکدانان معترف هستند که جهان می تواند یک ساخت و ساز روانی باشد و یا حداقل، آگاهی نقش اساسی در شکل گیری ماده ایفا می کند.

R.C. هنری، استاد فیزیک و نجوم در دانشگاه جانز هاپکینز در یک نشریه سال ۲۰۰۵ برای مجله Nature نوشت:

با توجه به [فیزیکدان پیشگام] سر جیمز جین: جریان دانش در حال رفتن به سمت یک واقعیت غیر مکانیکی است؛ جهان بیشتر شبیه به یک فکر بزرگ است، تا یک ماشین بزرگ. ذهن دیگر یک مزاحم تصادفی به عرصه ماده نیست … ما باید آن را به عنوان خالق و فرماندار قلمرو ماده تگرگ بشناسیم. جهان روحی و روانی و غیرمادی است. زندگی کنید و از آن لذت ببرید!

(“The Mental Universe”; Nature 436:29,2005) 

نظریه لانزا نشان می دهد که اگر بدن منشا آگاهی باشد، پس با مرگ انسان، آگاهی و هشیاری پس از مرگ نیز از بین می رود. اما اگر بدن آگاهی را درست مانند روشی دریافت کند که یک جعبه کابل سیگنال های ماهواره ای را دریافت می کند، بنابراین آگاهی و هشیاری با مرگ و از بین رفتن بعد جسمانی، از میان نمی رود. این مثالی است که معمولا برای توصیف معمای ادامه آگاهی پس از مرگ از آن استفاده می شود.

آزمایش شکاف دوگانه بارها نشان داده است که “مشاهدات نه تنها بر روند اندازه گیری تاثیر منفی دارند، بلکه خود ایجادکننده این مزاحمت و تاثیر منفی هستند. ما [الکترون] را در یک موقعیت مشخص شده فرض می کنیم. ما خودمان تولیدکننده نتایج اندازه گیری هستیم.

این ایده که ما می توانیم در یک جهان از نوع هولوگرافی زندگی کنیم، دور از ذهن نیست، و اگر ناظر برای آشکار سازی ماده فیزیکی مورد نیاز باشد، پس ناظر باید قبل از بدن فیزیکی وجود داشته باشد.

با وجود تعداد زیادی از شواهد که نشان می دهند مغز (و کل واقعیت فیزیکی ما، برای ماده) می تواند یک محصول از آگاهی باشد، این فرضیه که مغز ایجادکننده آگاهی است، منشا جریان اصلی جهان مادی است.

در زیر یک نقل قول بزرگ برای نشان دادن منظور ما از دانش مادی آورده شده است:

جهان بینی علمی مدرن عمدتا بر اساس حدسیاتی که با فیزیک کلاسیک در ارتباط هستند، پیش بینی می شود. این ایده که ماده تنها واقعیت موجود در این دنیا است، یکی از این فرضیات به شمار می رود. یک فرض مرتبط، تقلیل گرایی است؛ تصوری که بیان می کند مفاهیم پیچیده را می توان با تعاملات میان قسمت های مختلف و یا شکستن آن ها به قسمت ها و بخش های ساده تر و یا اساسی تر مانند ذرات مواد کوچک درک کرد.

بررسی رخداد فرآیندهای عصب شیمیایی در مغز، زمانی که انسان با یک تجربه ذهنی مواجه می شود، ار اهمیت بالایی برخوردار است و بینش  و آگاهی خاصی را در اختیار ما می گذارد. این پروسه به ما نشان می دهد زمانی که این نوع تجربه(ذهنی) در حال وقوع است، تجربه دیگر در مغز انجام می شود. اما این قضیه ثابت نمی کند که فرآیندهای عصب شیمیایی در ایجاد این نوع تجربه دخیل باشند. کسی چه می داند! از کجا معلوم خود تجربه، ایجادکننده فرایندهای عصب شیمیایی نباشد!؟

تعیین این که آگاهی چگونه باعث تحقق ماده می شود، گام بعدی ما است. با این حال، موضوع این است که با تمام اطلاعات موجود که وجود آگاهی را یک واحد مستقل از مغز در نظر می گیرند، موقع آن رسیده تا مرز دانش و چارچوب فعالیت در این زمینه را گسترش داد و با پرسیدن سوالات بیشتر، اطلاعات بیشتری را در این زمینه به دست آورد.

نتایج این نظریه بسیار زیاد است. تنها تصور کنید اگر زندگی پس از مرگ توسط جامعه علمی تایید شود، این موضوع چه تاثیر شگرفی، نه تنها بر درک ما از علم، بلکه بر فلسفه، مذهب، و بسیاری از بخش های دیگر از زندگی ما خواهد داشت!؟

تجربیات نزدیک به مرگ!

تجارب نزدیک به مرگ (NDE) مستندسازی شده اند و برای یک مدت طولانی مورد مطالعه قرارگرفته است. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۱، مجله بین المللی پزشکی لانست، یک مطالعه ۱۳ ساله در رابطه با تجارب نزدیک به مرگ (NDE) را منتشر کرد:

نتایج به دست آمده نشان می دهد که عوامل پزشکی نمی تواند در وقوع NDE دخیل باشد. همه بیماران دچار ایست قلبی بودند و از نظر بالینی با وجود بیهوشی ناشی از نرسیدن خون کافی به مغز، مرده محسوب می شدند. در آن شرایط،  EEG (اندازه گیری فعالیت الکتریکی مغز) یک خط صاف می شود، و اگر CPR در عرض ۵ یا ۱۰ دقیقه آغاز نشود، آسیب جبران ناپذیری به مغز وارد می شود و بیمار خواهد مرد.

محققان در مجموع ۳۴۴ بیمار را مورد نظارت قرار دادند و به طور حیرت انگیزی، ۱۸٪ از آن ها به نوعی از از زمانی که در حالت مرده یا ناخودآگاه (بدون فعالیت مغز) بودند، وقایعی را به یاد می آوردند، و ۱۲٪ (۱ نفر از هر ۸ نفر) آن ها یک تجربه بسیار قوی و عمیق را گذرانده بودند. به خاطر داشته باشید که این تجارب هنگامی رخ داده که هیچ فعالیت الکتریکی در مغز وجود نداشته و ایست قلبی رخ داده است.

مطالعه دیگری از دانشگاه ساوتهمپتون منتشر شده است که در آن دانشمندان شواهدی یافتند که بر اساس آن آگاهی می تواند برای حداقل چند دقیقه پس از مرگ ادامه پیدا کند. در جهان علمی این امر غیر ممکن تصور می شد. البته این بزرگ ترین مطالعه انجام شده بر روی تجربیات نزدیک به مرگ در جهان است که در مجله Resuscitation منتشر شد:

در سال ۲۰۰۸، یک مطالعه همه جانبه شامل ۲۰۶۰ نفر از ۱۵ بیمارستان در انگلستان، ایالات متحده و اتریش راه اندازی شد. مطالعه AWARE (آگاهی در طول احیا یا AWAreness during REsuscitation) با حمایت مالی دانشگاه ساوتهمپتون در انگلستان، طیف گسترده ای از تجربیات ذهنی در رابطه با مرگ را بررسی کرد. محققان همچنین اعتبار تجربیات آگاهانه را با استفاده از نشانگرهای هدف برای اولین بار در یک مطالعه بزرگ مورد آزمایش قرار دادند تا معین شود آیا ادعاهای مربوط به آگاهیِ سازگار با تجربیات خارج از بدن با حوادث واقعی مطابقت دارد یا توهم!؟

نیکولا تسلا گفت: روزی که علم شروع به به مطالعه پدیده های غیر فیزیکی کند، در یک دهه خواهد توانست به پیشرفتی معادل چندین برابر قرن های گذشته برسد!

این که هر سال دانشمندان شناخته شده بین المللی همچنان بر ارسال این موضوع معمولا نادیده گرفته شده به مسیر جریان اصلی جامعه علمی اصرار می ورزند، فاعدتا بر دلیلی استوار است. واقعیت این است که ماده (پروتون، الکترون، فوتون ها، هر چیزی که جرم دارد) تنها واقعیت موجود نیست. اگر ما مایل به درک ماهیت واقعیت خود هستیم، نمی توانیم تنها به بررسی واقعیت فیزیکی بپردازیم، در حالی که نادیده گرفتن این واقعیت که موضوعات پشت پرده غالب بحث را شکل می دهند از اهمیت بالایی برخوردار است.

شاید ضروری ترین سوال این است که نقش سیستم غیر فیزیکی، مانند آگاهی، در رابطه با سیستم های فیزیکی (ماده) چیست؟

تی فولگر در کتاب Quantum Shmantum می نویسد: با وجود موفقیت های تجربی بی نظیر  نظریه کوانتوم، موضوعی که ممکن است به معنای واقعی کلمه به عنوان یک توصیف از طبیعت صحیح باشد، هنوز هم از آن با بدبینی، عدم درک و حتی خشم استقبا می شود!

او ادامه می دهد: این چیزی است که به عنوان علم پسا مادی شناخته شده است و به نظر من، می تواند مرحله بعدی مطالعاتی باشد که برای درک بیشتر طبیعت دنیای ما انسان ها انجام خواهند شد و نیز مطالعه آگاهی درست در بطن آن قرار دارد.

محمدرضا رشیدی
محمدرضا رشیدی هستم. دانشجوی کارشناسی فناوری اطلاعات دانشگاه آزاد نجف آباد و مدرس زبان در موسسه خانه و صنعت و معدن ایرانیان ( شعبه مرکزی،اصفهان ) .حدود 5 سالی هست که در زمینه ترجمه و ویرایش مقالات مجلات اینترنتی فعالیت می کنم و کتاب هایی رو هم ترجمه کردم که به صورت اینترنتی منتشر شدند که بارز ترینشون کتاب امنیت گوگل بود. حالا هم این افتخارو دارم که در خدمت شما عزیزان خوانندگان مجله اینترنتی کلیک باشم.
از این نویسنده

۱۸ دیدگاه

توسط: رضا

خواهشا این مطالب شبه علمی را به عنوان علم تو سایت نزنید فیزیک کوانتوم هم چون مردم عادی جزییات دقیقی درباره اش نمی دونن شده آلت دست هر کی می خواد یه چیزی رو به زور ثابت کنه

    توسط: otmar

    شما هم لطفا ((خواهشا)) بکار نبرید چون خواهش کلمه فارسیه و تنوین نمیگیره

توسط: امیر

از خوندن این شبه مقاله علمی فوق العاده متاثر شدم. علم واقعا مظلومه و بی پایه ترین حرف ها و سخیف ترین مطالب، گاهی با سواستفاده از علم به خورد مردم و افراد کم دانش تر داده میشه. اینقدر با خوندن این مطلب ناراحت و افسرده شدم که تصمیم گرفتم برای اولین بار کامنت بذارم.

امیر ث.
دکترای تخصصی رشته بیوفیزیک
و دارای تجربه ده سال معلمی در دانشگاه

    توسط: محمدرضا مرتضایی

    تصور نمیکنم غنای علمی شما از چندین سایت معتبر از جمله تلگراف بالاتر باشه و این سایتها هرگز به قول شما چرند نمیذارن تو سایتشون. دوست عزیز این مطالب ترجمه متون سایتهای معتبر خارجی ه و زاییده ذهن و تخیلات نویسنده نیست. http://www.telegraph.co.uk/science/2016/03/12/first-hint-of-life-after-death-in-biggest-ever-scientific-study/

    توسط: محمدرضا مرتضایی

    کلا تو ایران مد ه وقتی اطلاعاتی در مورد مطلبی نداریم سعی میکنیم خلافشو ثابت کنیم !!! با یه سرچ ساده دراینترنت متوجه میشین که این مطالب تخیلی که شما میگید در بسیاری از سایتهای معتبر خارجی درج شدن

      توسط: امیر

      مغالطه توسل به مرجع

      توسط: محمدرضا مرتضایی

      شما میرفتی حوزه علمیه بهتر نبود ؟ این جور اصطلاحات رو طلبه ها شنیدم به کار میبرن بیشتر.

    توسط: م. صادق

    استاد گرامی!

    بیوفیزیک چه دخلی به فیزیک کوانتوم داره؟! لزوما چون فیزیک داره که دلیل نمیشه! بعدشم شما سواد دارید خب مستدل بفرمایید ایراد این متن چیه؟! ۱۰ سال سابقه و دکترا و اینا که نشد حرف برادر! اصلا شما هاوکینگ… تا استدلال نیارید که نمیشه به حرفتون استناد کرد.

    ضمنا ۲ تا کامنت گذاشتید. دومیشم گفتید> مغالطه توسل به مرجع.

    بماند که این واقعا مغالطه هست یا نیست!!! شما بفرمایید مستدلا متن بالا رو رد کنید بدون اینکه مغالطه توسل به مرجع کنید . یعنی استدلال کنید بدون اینکه رفرنسی به دانشمندی یا نظریه ای بدید و حرفتون رو هم اثبات کنید. ببینم میتونید؟! بسم الله

    یه بنده خدا

    توسط: ایرانی

    سلام
    از آنچه نوشته اید میشه حدس زد که از اساس با محتوای مقاله مخالف هستید. در این صورت اگر نگاه شما به آن علمی بوده میشه بفرمائید که چرا مراجع معتبر ارایه شده در نوشته را نادیده گرفته اید؟

توسط: امیر

جالبه که بقیه مطالبی که ترجمه این فرد هست هم همگی شبه علم و خرافه مدرن هستند.

اثبات هشیاری انسان تا چند دقیقه پس از مرگ توسط علم فیزیک
تاثیر شگفت انگیز احساسات مثبت و منفی بر سلامت انسان
کشف جدید دانشمندان درمورد حس ششم

    توسط: م. صادق

    البته امروز ناپرهیزی فرمودید برای اولین بار ۳ تا کامنت گذاشتید استاد

    ببخشید قصد تمسخر ندارم ولی خب به قول خودتون > جالبه 🙂

توسط: مصطفی

به هر حال حتما یه چیزی هست که بسیاری از نوابغ دنیا را به خودش مشغول کرده. شما هرچی می خواهید نامگذاری کنید. ولی این فیزیک جدید (آنچه بیشتر در صد سال اخیر کشف شده) به شدت بسیاری رو علاقمند به خودش کرده. تا حالا هم بر اساس نظریات متفاوت مانند فیزیک کوانتوم و ماهیت آگاهی باعث شده بسیاری از رویدادها را که قبلا علمی تخیلی تلقی میشد توجیه پذیر بکنه. از جمله ماهیت فضا زمان و اخیرا هم امواج گرانش.

توسط: mrek

من نه فیلسوفم و نه دانشمند . فقط یک خواننده ی ساده . ولی خوب می دو نم و یقین دارم که هنوز اسرار زیادی در جهان باقی است و علم فیزیک ابزار رسیدن به واقعیت هایی است که در دست انسان است . شاید هر انسانی بتواندبه نوعی در روح و روان خود تحقیق کند و به کراماتی هم نایل شود ولی اثبات هر فرضیه ای نیازمند فیزیک است باید ما بتوانیم لمس کنیم . حس کنیم و با تمام وجود به درک واقعی برسیم .
البته برخی ها شک دارند . هیچ اشکالی ندارد این شک خودش مقدمه ی یقین است .
از محقق این مقاله هم سپاسگزارم .

توسط: كاشاني

وقتی در بسیاری از تجربیات پس از مرگ ، این افراد اتفاقاتی را برای دیگران بازگو کرده اند که عین واقعیت بوده ( نظیر حرفها و کارهایی که پزشکان و پرستاران پس از مرگ او بر بالینش گفته اند و انجام داده اند و یا … ) ، چرا برخی اصرار دارند که این حرفها توهم است و قطعا روح پس از مرگ جسم نابود می شود ؟ آیا داشتن مدارک علمی و فوق تخصصی توجیه کننده این انکارهاست ؟

توسط: مرتضی مرادی

سلام. افکار منتشر شده در این متن برگرفته از جهانبینی اومانیستی دانشمندان غربی و اتفاق نظر بر روی مرکزیت انسان در جهان هست به طوری که اعتقاد دارند انسان اینقدر مهم و تاثیر گذار هست که چرخ جهان هستی بدون اون نمیچرخه. حول این ایده افکاری رو پرورش میدند مثل اینکه انسان شالوده ای از آگاهی هست که قبل و بعد از زندگیش در جهان هستی حضور داره.
اینها تئوری های اثبات نشده و گاهی رد شده هست و اثباتی به حضور آگاهی انسان در جهان قبل از حیاتش و یا پس از مرگش نیست. اگر به تئوری حرکت جوهری ملاصدرا و تحلیلش از روح دقت کنید میبینید بهترین نظریه در مورد چیستی روح و حیات معنوی هستش. ملاصدرا باور داره که روح زاییده بدن فیزیکی و مغز هستش و با تولد انسان ایجاد میشه و با مرگ انسان خاموش میشه و دوباره در آخرت با خلق دوباره او ایجاد (برانگیخته) میشه. البته متن قرآن هم با این نظریه کاملا همخوانی داره. خداوند در قرآن میفرمایند که در آخرت انسان تصور میکنه که تنها به اندازه چرت نیم روزی خوابیده و فاصله کوتاهی از مرگش تا برانگیختگیش بوده. بنابراین نظریه ملاصدرا که روح و جسم رو به هم وابسته و متصل میدونن کاملا با آیات قرآن همخوانی دارند زیرا بر اساس این نظریه با مرگ انسان روح خاموش میشه و گذشت زمان رو درک نمیکنه حتی اگر میلیاردها سال از مرگ تا قیامت فاصله باشه. این دیدگاه به لحاظ فیزیکی با نظریه نسبیت خاص انیشتین که زمان رو مفهومی نسبی میدونه کاملا مطابقت داره. روح فیزیکی ما پس از مرگ جرم مادی خودش رو از دست میده و بنابر نظریه نسبیت خاص انیشتین این قابلیت رو داره که با سرعت نور حرکت کنه و چون جرم نداره برای حرکتش نیاز به هیچ انرژی ای نداره و چون میتونه با سرعت نور حرکت کنه زمان براش متوقف میشه و چون زمان براش متوقف شده وقوع هیچ حادثه ای رو درک نمیکنه و خاموشه.

    توسط: كاشاني

    ایضا این موضوع در مورد شرایط پس از مرگ موقت ( برزخ موقتی ) هم صادق است . ریموند مودی (به انگلیسی: Raymond Moody) روانپزشک آمریکایی (زاده ۱۹۴۴م) است و بیشتر شهرت او به‌خاطر نوشتن کتاب زندگی پس از زندگی است که مربوط به تجربه نزدیک مرگ (اِن دی ئی) می‌باشد. ایشان در این کتاب موارد مشابه زیادی را ارائه داده که خواندنش را به علاقه مندان توصیه میکنم .

توسط: جواد

جالبه که ما حتی توی بحث های علمی هم توهین به هم رو فراموش نمی کنیم و به صرف داشتن اندک اطلاعاتی احساس عالم دهری بهمون دست میده.
بنده هم اطلاعاتی ندارم و فقط می تونم برای وجود جرم به عنوان لازمه زندگی مثال نقض جن رو بگم که جرمی نداره و به گفته قرآن از آتشه

توسط: رضا احدی

اینا بحث های نسبی گرایی و فلسفله هستش به درد کسانی که به دین اعتقاد دارن نمیخوره چون دین نسبیت رو میذاره کنار و با الگویی به اسم خداوندِ پدید آورده و شروع کننده میره جلو.
برای همین هیچ بحث فلسفی رو نباید با متر دین سنجید کلا بیس متفاوتی رو دنبال میکنند.
مثلا نمیشه شما فیزیک کوانتوم رو با معادله های کلاسیک دنبال کنید چون ابزار بحث و بیس متفاوتی دارن.
تمام فلسفه دنیا از یک ریشه شروع میشه و مبدا واحد داره ولی بازم چند تا مطلب هست:
۱- اینا اسمش فرضیه هستش نه نظریه. نظریه، فرضیه ای هستش که به اثبات رسیده.که این نیست.
بحث کوانتوم بحث جم جوری نیست که به راحتی فرضیه ها درش نظریه بشن.فرضیه هم به تعداد فیزیکدان ها بلکن بیشتر هستش.
بحث عبور الکترون از یک حفره با شناساگر یا دو حفره بدون شناساگر جداست(کوانتوم) اینکه ما چه نتیجه ای میگریم هم جداست.
من بزنم توی گوش یکی بگم سرخ شد بعد بگم حضور من باعث سرخی میشه نه آقا پاره شدن مویرگ باعث سرخی میشه شما هم نباشی یکی دیگه هم بزنه بازم سرخ میشه مستقل از درک یا حضور شما.
پس طبیعتا منظور طرف آگاهی کلی حاکم بر ما و دیگران بوده. نه آگاهی شخص من یکی.
۲-در این فرم، آگاهی چیزی مجهول، مستقل و مقدم بر عقل و محاط بر اون هستش چون هر چیزی که در عقل اومده در اگاهی شکل گرفته بوده قبلا پس عقل چیزی بیشتر از آگاهی نخواهد داشت هیچوقت. پس چجوری عقل قراره آگاهی رو و منشا آگاهی رو پردازش و جستجو کنه؟ مثل این میمونه که بگیم کسی قراره بیشتر از فهم خودش بفهمه.
سوال – آیا خود فرضیه پرداز می تونه ادعا بکنه هیچ گونه درکی از کانسپ آگاهی داره در این فرم؟ چگونه بدست آورده با چه ابزاری؟ نه. چون آگاهی مقدم بر همه چیز هستش در این فرضیه و چیزی هم مبدا یا هم زمان با آگاهی نبوده که بتونه اگاهی رو تجربه و درک کنه.
۳-در این نوع فرضیه ها هیچوقت هدف کنکاش نمیشه و فقط سوال های بی جواب مطرح میشه و فرضیه پرداز به جای طرح الگو از مبدا تا مقصد خودش. شروع به صحبت در مورد سوال های شخص خودش با جواب های شخص خودش میکنه و مجموعه این پرسش و پاسخ رو به شکل فرضیه ارائه میده. برای همین بالای ۹۵ درصد فرضیه ها هیچوقت نظریه نمیشن چون از “هیچ جا” شروع میشن و به “هیچ جا” ختم میشن.
از ۲۰۰۰ سال پیش که منطق شناخته شد این دسته فرضیه های بی سرانجام زیاد شدن یکبار اسمش رو میذاریم منطق یکبار عقل یکبار آگاهی یکبار اخلاق یکبار فطرت یکبار روح یکبار خدا و مبدا جهان یکبار علیت یکبار نظم یکبار بی نظمی یکبار ابدیت و………
چیزی که نمیدونیم ولی توی این ۲۰۰۰ هزار سال دیدم اینکه هیچکدوم از اینا هویتی مستقل یا حداقل قابل کنکاش و شناخت و احاطه نیستن چه برسه به اینکه جداشون بکنیم و تعریف جدا و مستقل بدیم براشون حداقل هیچکدوم از فرضیاتی که یکی رو مقدم بر دیگری گرفتن هیچوقت به نتیجه و نظریه نرسیدن و معلق موندن.
۴- عقل هر چه که بدست میاره رو به صورت نسبی و با تجربه در می آمیزه و پردازش میکنه و اگر چیزی به فرم آگاهی/شناخت/تجربه یا هرچی که اسمش رو بذارید در نیاد برای عقل بی معنی هستش و غیر منطقی.سوای اینکه خود اون چیز ماهیتش سرجاش باشه.
به طور کلی این فرضیه ایشون ریشه در نسبی گرایی و وحدت وجود داره که ماله ۲۵۰۰ سال پیش هستش و چیزه جدید بهش اضافه نکرده البته این بحث اینقدر قوی هستش که کسی تا حالا نتونسته چیزی بهش اضافه کنه اینم در رده سایرین هستش فقط کلماتش عوض شده.
می خواد بگه یک چیز چیز نیست مگر اینکه در آگاهی من چیزی شده باشه.درسته این خیلی قدیمی هم هستش و در رده فرضیات پایه هستش ولی چیزه جدید نیست و مقدمه راه هستش مثل جدول ضرب ولی بعد از ۲۵۰۰ سال فقط مقدمه رو مرور کردن و جلو نرفتن چه فایده ای داره ریشه فلسفه رو تقریر جدید کرده فقط همین.جدول ضربی که ازش برای سایر موارد استفاده نشه بی ارزش هستش.
این بحث ها پایه به منظور رسیدن به بحث های اصلی هستش نه اینکه بگی خب همین بود تموم شد دیگه.
همه اینا به کنار
حالا با این فرضیه نکته این نیست که جهان حول آگاهی من هستش نکته اینکه “آگاهی من” چه هستش که طرف بهش نپرداخته اصلا و از چه چیزهایی نشات گرفته و شامل چه چیزهایی میشه.
مثلا اگر یک مذهبی بگه بخشی از وجود خدا شکل دهنده این “آگاهی من” بوده کسی نمی تونه بگه نه نبوده، کی میدونه بوده یا نه؟
فقط مبدا سوال همیشگی بشر رو گذاشته اگاهی. به همین خاطر شما کلمه آگاهی رو بردار بذار جاش خدا بذاز جاش نظم بذار علیت بازم همه این تئوری معنی میده.
بخش عمده اگاهی من از آگاهی های دیگران نشات گرفته خب اولین آگاهی از کجا نشات گرفته؟
من میگم خدا، یکی دیگه میگه ذات جهان، یکی میگه نظم…….
بازم همون نظم علت معلول ابدیت فطرت خدا عقل وحدت وجود و غیره پاش میاد وسط که هیچکی نتونسته چیزی بگه که گره ای باز کنه فقط در جا زدیم.

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره قرمز مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.