آشنایی با پروفسور کمال سرابندی یکی از نوابغ دنیای علم

|
۴۵ دیدگاه
کمال سرابندی

پروفسور «کمال سرابندی» با اخذ چندین مدرک دکترا افتخاری در حوزه های مختلف یکی از شاخص ترین چهره های برتر جهان در زمینه علمی به شمار می رود که به تازگی از سوی چند موسسه علمی به عنوان نابغه ترین فرد جهان شناحته شده است.

به گزارش کلیک، پروفسور «کمال سرابندی» متولد ۱۴ آبان ۱۳۳۵ در زابل و وابسته به طایفه سربندی می باشد که خانواده پدری اش در حال حاضر در شهرکرج زندگی می کنند،وی عضو شورای مشورتی ناسا،استاد مهندسی برق و علوم کامپیوتری و مدیر آزمایشگاه پرتو افشانی دانشگاه میشیگان آمریکا و دریافت کننده جایزه هری راسل ۱۹۹۷میلادی است.

او یکی از رهبران و محققین جهان در زمینه اسباب آلات کنترل از راه دور و ماکرویو است.

سرابندی یک روش علمی و عملی در فن مهندسی مایکرویو به وجود آورده اند که ظرفیت حوزه مایکرویو رادار را چندین برابر نموده و مورد استفاده قرار گرفته که جزء پیشرفته ترین و دقیق ترین مدلهای ریاضی می باشد و نیز ایشان با استفاده ازسیستم های جدیدتصویری رادار به تحقیق و تجسس در اطراف کره زمین و فضای سبز اقدام نموده است.پروفسور سرابندی دروس جدیدی را به جای دروس گذشته در دوره دکترا و فوق دکترا به کار گرفته است.

ایشان همچنین جایزه سال ۱۹۹۶ در زمینه مهندسی الکترونیک و علوم کامپیوتری را دریافت نموده است،علاوه براین وی به عنوان اولین استاد سال در آمریکا نیز شناخته شده است.وی تاکنون مدیر اجرایی پروژه های تحقیقاتی بسیاری وابسته به ناسا،آزمایشگاه پیشرانه جت،آرو،بنیاد ملی علوم،سازمان پروژه های تحقیقاتی دفاعی پیشرفته و دیگر صنایع بزرگ بوده است.

ایشان دارای تخصص های گوناگون در رشته های مختلف هستند که در سه رشته آن به عنوان برترین آن رشته ها شناخته می شوند ( ۱- علم ریاضی ۲- علم رادار ۳-علم الکترونیک)

از وی تاکنون فصول گوناگونی در کتب مختلف و بیش از ۱۷۰ مقاله در مجلات مرجع چاپ شده است،عنوان سخنران برجسته وزارت آموزش و پرورش و علوم دولت فدرال آلمان و ارائه دهنده برترین مقاله در کنفرانس علوم ارتش آمریکا، خشی دیگر از افتخارات وی میباشد.ایشان هم اکنون به عنوان ریاست گروه علوم جغرافیایی و سنجش از راه دور انجمن مهندسین برق و الکترونیک در ایالت میشیگان آمریکا و عضو هیئت داوران سازمان فضایی آمریکا NASA در علوم و فنون زمین شناسی می باشد.

63 پسندیده شده
شقایق شمس
از این نویسنده

۴۵ دیدگاه

توسط: آرش دانشجو

خوبی این بحث اینه که نشان داد ، ما چقدر افراد کم تحمل و بدون مدارایی هستیم . اگر واقعا چنین شخصیتی وجود داشته باشد حتی اگر ایرانی نباشد به حکم انسانیت و بنا بر قاعده ی ارجمندی دانش و دانشمند ، شایسته احترام هستند . اگر در تحقیقات نظامی آمریکا هم کار می کند ، نباید ما به ایشان خرده بگیریم انتخاب خودشان است ، و مسئولیتش در دنیا و آخرت با خودشان است . در خاتمه همین اینترنتی که من و شما با آن امشب تو سر هم می زنیم در واقع نو آوری و ابتکار ارتش آمریکا است .
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

توسط: نسل انقلاب کرده

اگراینجامانده بود میشد یه استاددانشگاه که مرتب بترسه وخسته وکوفته بیادخونه و غصه بخوره که اگرمن پول وامکانات داشتم میرفتم جایی که قدرم رابدانند اینقدربه ایشان گیرندهید.

توسط: سیستانا

سیستانم به فرزندانت افتخارکن چون راه رستم ویعقوب لیث رورهانکردند…

توسط: کوروش

سلام دوستان. این مطلب که چند وقت پیش در مجله فرهنگی ابزورد چاپ شد به نظرم در حالت کلی به موضوع بحث نزدیکه و جای تامل و تفکر داره.

#انصار_امینی
#نویسنده_و_پژوهشگر

حکومت های تمامیت خواه، برای جلوگیری از افشاگری نخبگان، غیر از حذف آنها از صحنه ی روزگار، و غیر از محکوم و زندانی کردن آنها شیوه های دیگر هم داشته اند. یکی از این شیوه ها گوشه گیر کردن نخبگان است در این مورد حکومت، تا اندازه ای فشار بر فرد وارد می کنند تا او به این نتیجه برسد که عنصری بدون معناست.

نخبه یک انسان است. او در درجه اول به نیازهای اولیه احتیاج دارد، خوراک، پوشاک و مسکن کمترین نیازهای انسانند! درواقع نخبه در احتیاج بدین نیازها با بقیه مردم هیچ تفاوتی ندارد، توتالیترها این حقیقت را می دانند پس تمرکز خود را بر نیازهای اولیه این قشر می گذارند تا دیگران نیز بدون آگاهی و با اذهانی خالی و تاییدکننده ی ایدئولوژی غالب باقی بمانند، تا حاکمیت، در مسیر پیش گرفته اش متهورتر شود!

در حکومت تمامیت خواه، یک ایدئولوژی غالب بواسطه ی شخصی که در صدر حکومت قرار دارد حاکمیت می کند نخبه و دگراندیش در این فضا چون در محدوده ی ایدئولوژی قرار نمی گیرد از جانب طرف قدرت، باید هیچ پنداشته شود یعنی او یا باید به تبعیت بی چون و چرا دربیاید یا “هیچ” شود!

اما چگونه یک نخبه که ترازوی نقد را همیشه همراه دارد به هیچ مبدل می شود؟ گام اول، این است که نیازهای اولیه زندگی انسانی از او دریغ شود تا به ذهن دورپروازش، توان اوج گرفتن را از یاد ببرد. یعنی او که تحصیلات دانشگاهی دارد، او که سالها تجربه و تخصص در زمینه های مختلف کسب کرده است به گوشه ای رانده شود آنقدر که عذاب بی مصرف بودن به سراغش بیاید!

نخبه، در ذیل حاکمیت تمامیت خواهانه، مثل زباله نگریسته می شود، عزت و احترام از او گرفته می شود، کار به او داده نمی شود و اساسا تلاش های او برای کسب شغل معمولا با دری بسته مواجه می شود که روی آن نوشته شده است “شما از ما نیستید پس گورتان را گم کنید”! کسی که شغل، مسکن، خوراک و پوشاک مناسب نداشته باشد دیگر چه فرصت و انگیزه ای می تواند برای نقد و واکنش بر علیه جهل و حماقت و مبارزه مدنی در مقابل ظلم داشته باشد؟ کسی که برای تهیه وعده ی غذایی اش دچار مشکل معیشتی است چگونه می تواند بیش از معیشت به سوژه ها و ابژه های جامعه اش توجه کند؟ کسی که به دلیل ناتوانی منابع مالی قادر به ازدواج نیست نیازهای عاطفی و جنسی اش را چگونه می تواند برطرف کند؟ او احتمالا در تنهایی، خودش را تفاله ای فرض می کند که با تمام تحصیلات و تخصص، قادر به تامین کوچک ترین نیازهای زندگی اش نیست، حالا هی بیایم از طرف ژان پل سارتر بگوییم که نخبه و یا به نوعی روشنفکر وظیفه تغییر جامعه را دارد و باید از خود برای جامعه بگذرد اما احتمالا سارتر از سر شکم سیری این حرف را زده است چون کسی که گرسنگی، نان هر روزه اش باشد نمی تواند بحث آزادی، عدالت اجتماعی و درونی کردن تساهل در جامعه را پیش بکشد!

نخبه در حکومت تمامیت خواه به هیچ مبدل می شود چون او را از خودش می گیرند، و او به مرور با ابزار رسانه های حکومت، از طرف مردم نیز شاید ضداجتماعی تعریف می شود که می خواهد نظم جامعه را به هم بزند و بی امنی را بجای امنیت همراه بیاورد! او فردی ژولیده، عصبی، و افسرده می شود که گذر عمرش را می بیند و نقادی اش به فحاشی تنزل پیدا می کند، اینجاست که “هیچ” تنها نام اوست و بی شک “هیچ” تنها نام جامعه ای که در آن زیست می کند.

@AnsarAmini
@absurdmindsmedia

توسط: حسن

بزرگان علمی زیادی را می توان نام برد که علمشان باعث کشتار مردم شده است اما برخی آگاهانه این کار را نکرده اند مثلا آلفرد نوبل که دینامیت را ساخت برای کشف معادن ولی ظاهرا ایشان آگاهانه به ارتش آمریکا خدمت می کند چه کسی است که نداند چه جنایت هایی را این ارتش در سراسر دنیا مرتکب نشده است خوب است یک کمی تعصب ایرانی بودنمان را با انصاف بیامیزیم بدون شک او به ازای هر موشکی که بر سر مستضغفی می خورد که از طرف آمریکا و هم پیمانانش است مسئول است علم خوب است ولی بردگی علمی بد است از نظر من که او بیش از آنکه یک ایرانی صلح طلب باشد یک آمریکایی است

    توسط: سیستانی

    سلام.من یک سیستانی هستم دکترای روابط بین الملل دارم …اوخودفروخته نیست اوبعدازاتمام تحصیلات اول انقلاب به ایران امدواین خواسته پدرش بودکه به ایران خدمت کند.نه تنهابه او هیچ بهایی داده نشد بلکه بردنش سپاه ومزاحمت های زیادی برای اودرست کردن تااینکه همان پدرازاوخواست که به خارج برودوایشان به امریکارفت…صفاهی کشته گرمعالج سرتان پستان هم سیستانی است..پرفسورسندگل هم سیستانی است..جمشیدنژادهم سیستانی است..اماامروزمردم سیستان باتکه نانی برای فرارازمرگ روزگارمی گذرانند..انوقت میخواهی بمانندایران که چی بشود

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره قرمز مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.