شیفر

نگاهی به مخالفت هیدئو کوجیما از سیاست‌های جنگ طلبانه

رسانه کلیک – از آنجا که اغلب ساخته‌های هیدئو کوجیما به خصوص مجموعه Metal Gear همواره مسائل نظامی و سیاسی مختلفی را به تصویر کشیده است، حواشی زیادی پیرامون این شخصیت تاثیرگذار در صنعت بازی‌های ویدیویی به وجود آمده که در این مقاله به بررسی آن‌ها می‌پردازیم.

بی شک، کشور ژاپن حق بزرگی بر گردن صنعت بازی‌های ویدیویی دارد و حتی با قاطعیت می‌توان این کشور را خالق این حوزه سرگرمی نامید. آغاز فعالیت شرکت سگا و ساخت اولین کنسول بازی گام بزرگی بود که مهندسان ژاپنی در ابتدا و با تمام جرات آن را برداشتند و در حال حاضر دو شرکت بزرگ و سرشناس سونی و نینتندو با افتخار در این حوزه فعالیت کرده و با عرضه کنسول‌های متعدد از جمله پلی‌استیشن و سوییچ، نقش مهمی را در صنعت بازی‌ها ایفا می‌کنند. در طرف دیگر، ژاپنی‌ها تنها به ساخت کنسول‌های بازی معروف نیستند، بلکه اولین عناوین ویدیویی نیز توسط افراد این سرزمین ساخته شده و در حالی که بیشتر این بازی‌ها با سبک خاص و سلیقه منحصر به فرد ژاپنی‌ها توسعه یافته، اما برخی از آن‌ها در سطح بین الملل نیز به موفقیت‌های زیادی رسیده و در فهرست بازی‌های ماندگار جایگاه بالایی دارند.

هیدئو کوجیما در دوران نوجوانی علاقه زیادی به فیلم‌های جنگی داشت!

بر این اساس، نقش مهم داستان نویسان، طراحان، کارگردانان و بازی‌سازان ژاپنی در پیداش صنعت بازی‌های ویدیویی غیرقابل انکار است. هیدئو کوجیما از جمله افراد تاثیرگذار در این حوزه است که دوره کودکی و حتی نوجوانی خود را با رویای کارگردانی فیلم‌های سینمایی سپری کرده و در حال حاضر، به عنوان استاد باتجربه در این صنعت شناخته می‌شود. هیدئو کوجیما چهارم شهریور ماه سال 1342 (24 ماه آگوست سال میلادی 1963) در شهر توکیو ژاپن به دنیا آمد. علاقه شدید خانواده وی به فیلم‌های سینمایی، ناخودآگاه وی را به صنعت فیلم سازی به خصوص فیلم‌های هالیوودی و جنگی علاقه‌مند کرد، به طوری که کوجیما بیشتر اوقات فراغت خود را به تماشای فیلم در منزل و یا سینما می‌پرداخت و آینده شغلی خود را در نقش یک کارگردان می‌دید. از طرفی، تماشای فراوان فیلم‌های غربی تا حدودی کوجیما را با فرهنگ غربی آشنا کرده بود. این اشتیاق در نهایت کوجیما را نویسنده کرد و وی در دوران نوجوانی اولین کتاب‌های داستانی خود را با موضوع‌های مختلف نوشت. البته، بخت با کوجیما یار نبود و هیچ‌کدام یک از داستان‌های وی به دلیل گزاف گویی و حجم بالای آن‌ها، در نشریه‌ها به چاپ نرسید.

بدین ترتیب، هیدئو کوجیما با وجود اینکه تمایل خاصی به رشته اقتصاد نداشت، اما به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده وارد دانشگاه شد و تحصیلات خود در این رشته را ادامه داد. این رشته به نوعی تمامی آرزوهای این مرد افسانه‌ای را به تباهی کشاند و وی را برای مدتی از رویای کارگردانی و روایت داستان‌های مختلف دور کرد. اما همه چیز از بازی سوپر ماریو شروع شد! در طول دوره تحصیل، وی با یکی از مشهور‌ترین و تاثیرگذارترین بازی تاریخ یعنی سوپر ماریو آشنا شد و به تجربه آن پرداخت. تجربه این بازی چنان تاثیری در کوجیما گذاشت که رویای ورود به صنعت بازی‌های ویدیویی در ذهن این فرد خلاق پدید آمد. در همین راستا، کوجیما در حالی هیچ اطلاعاتی در خصوص برنامه نویسی و طراحی بازی‌ها در اختیار نداشت، به استخدام یک شرکت ژاپنی به نام کونامی درآمد. البته، وی از همان ابتدا به عنوان کارگردان بازی‌های ویدیویی وارد این شرکت بزرگ نشد و وظیفه آن، انجام کارهای بسیار ساده بود. با این حال، هیدئو کوجیما همچنان به داستان سرایی علاقه زیادی داشت و به دنبال پیاده سازی آن‌ها در قالب بازی‌ها بود. از این رو، وی ایده ساخت یک بازی جنگی و نظامی را با همکاران خود در میان گذاشت که در ابتدا مورد استقبال آن‌ها قرار نگرفت و بعدها با اصرار کوجیما و تشریح جوانب مختلف یک اثر ویدیویی مخفی کاری، سرانجام ایده او توسط مدیران شرکت کونامی پذیرفته شد و نهایتا مراحل ساخت و توسعه مجموعه پرطرفدار «متا گیر» کلید خورد. در پی این موضوع، کونامی رسما وظیفه ساخت این عنوان ویدیویی را برعهده هیدئو کوجیما قرار دارد و وی در نقش کارگردان به توسعه سری متال گیر پرداخت.

اگرچه کوجیما رویای کارگردانی فیلم‌های سینمایی را در سر داشت، اما تاثیر بازی سوپر ماریو باعث شد تا رغبت کوجیما به دنیای بازی‌های ویدیویی به ثمر برسد و آرزوی کارگردانی به حقیقت بپیوندد و در سال میلادی 1987، اولین اثر ویدیویی کوجیما یا به عبارتی اولین نسخه از افسانه پرطرفدار Metal Gear به نام «متال گیر» روی پلتفرم MSX منتشر شد. این عنوان به قدری از حیث محتوا و داستان غنی و از حیث گیم‌پلی و طراحی گرافیکی بی‌عیب و نقص بود که شاهد تحول عظیمی در صنعت بازی‌های ویدیویی بودیم و حتی بسیاری بازی‌های امروزی از مکانیزم‌های مخفی کاری بازی متال گیر استفاده می‌کنند. به عبارتی، متال گیر یک بازی انقلابی در این حوزه به شمار می‌رود که جدا از عملکرد عالی آن در سطح بین الملل، کونامی نیز به وجود یک فرد با استعدادی همچون هیدئو کوجیما افتخار کرد. همین موضوع، افزایش اعتماد کونامی به کوجیما را به دنبال داشت و سمت این مرد افسانه‌ای روز به روز در این شرکت ژاپنی ارتقا پیدا می‌کرد و دایره اختیارات وی بیشتر از پیش می‌شد.

وی بدون دانش برنامه نویسی، وارد شرکت کونامی شد و با ارائه ایده یک بازی در سبک مخفی کاری، کار خود را آغاز کرد!

سری متال گیر فارغ از داستان‌های درگیر کننده، گیم‌پلی فوق العاده جذابی دارند، به طوری با تجربه آن‌ها، گذر زمان هرگز احساس نمی‌شود و بازیکنان ساعت‌های طولانی وقت خود را صرف تجربه بازی و کشف راز و رمزهای مختلف می‌کنند. در کل، این مجموعه داستان پیچیده و پر پیچ و تابی دارد. از آنجا که کوجیما دلبستگی زیادی به حوادث جنگی و نظامی دارد، سری متال گیر را با همین علاقه خلق کرده و در نسخه‌های مختلف این فرانچایز، در کنار نمایش سیاست‌های کورکورانه برخی کشورها و اعمال نادرست سیاست‌مداران و کشورهای فاسد، نقدی هم به آن‌ها وارد کرده است. به بیان ساده‌تر، در حالی که شاید بسیاری از بازی‌های ویدیویی با اهداف خاصی برای نمایش اغراق آمیز قدرت‌های برخی از کشورها ساخته و روانه بازار می‌شود، اما آثار ویدیویی هیدئو کوجیما به خصوص مجموعه متال گیر از این قاعده کاملا مستثنی است، چرا که این مرد افسانه‌ای در مجموعه Metal Gear پشت پرده تمامی تصمیمات و خیانت‌های جبران ناپذیر قدرتمندان به جامعه بشر را برای بازیکنان آشکار کرده و سعی در نمایش حقایق هستی دارد. البته، نمایش این مسائل و به تصویر کشاندن آن‌ها در قالب بازی‌های ویدیویی، به دلیل پیچیدگی و دشواری زیاد کار هر شخصی نیست. با این حال، هیدئو کوجیما با هنرمندی و هوشمندی هر چه تمام، چنان داستانی برای سری متال گیر به نگارش درآورده که در کنار پیچیدگی فراوان، بازیکنان را در جریان پشت پرده بسیاری از تصمیم گیری‌های جهانی قرار می‌دهد. فراموش نکنید که هرگز دیدگاه یکسان و مشابهی در خصوص مسائل سیاسی و نظامی وجود ندارد و بسته به فرهنگ هر کشور و سطح آگاهی افراد از وقایع و حقایق جهان، می‌توان برداشت‌های متفاوتی از چنین مباحث کرد.

اسپویل! در این بخش خلاصه‌ای از داستان سری متال گیر توضیح داده می‌شود.

همان‌طور که اشاره کردیم، مجموعه متال گیر داستان جذابی برای روایت دارد و همین امر باعث شده تا این فرانچایز در رده بهترین عناوین تاریخ صنعت بازی‌های ویدیویی قرار گیرد. داستان این سری از سال میلادی 1914 آغاز می‌شود. جایی که جنگ جهانی اول با تمامی خشونت‌های وحشیانه قدرتمندان و مرگ میلیون‌ها انسان بی‌گناه به پایان رسیده و گروهی از ثروتمندان و تاثیرگذارترین افراد سه کشور آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی و چین برای آنکه از بروز دوباره جنگ‌های جهانی جلوگیری کنند، اقدام به تاسیس سازمان مخفی و سری به نام فلاسفه می‌کنند. اما با مرگ اعضای اصلی، طولی نکشید که این گروه مخفی ماهیت اصلی خود را از دست داد و درگیری داخلی زیاد افراد حاضر در آن و از طرفی بروز نشانه‌هایی از جنگ جهانی دوم، فلاسفه را تا مرز فروپاشی پیش برد. در این هنگام، جنگ سرد شروع می‌شود. در اواسط این جنگ، یک محقق روسی تصمیم به افشای اطلاعات مهم شوروی‌ها می‌گیرد و بدین خاطر، آمریکایی‌ها تعدادی از فرماندهان خود را برای دستیابی به این داشمند روسی به شوروی ارسال می‌کنند. دولت آمریکا گروه عملیاتی FOX به فرماندهی باس و سرگرد زیرو را به عنوان مسئول انجام این ماموریت انتخاب کرده و باس نیز شاگرد وفادار با نام جان و با اسم کد گذاری شده نیکد اسنیک را عازم روسیه می‌کند.

ماموریت نیکد اسنیک در حالی که به پایان می‌رسید، ناگهان فرمانده باس، استاد نیکد اسنیک، در طول ربودن این محقق روسی به کشور آمریکا و صدالبته شاگرد خود خیانت کرد و این دانشمند را به جای تحویل به دولت آمریکا و سازمان CIA، به گروه عملیاتی خود برد. در طرف دیگر، یک فرمانده روسی به نام «ولگین» نیز که برای گروه عملیاتی باس کار می‌کند، تانک حامل سلاح هسته‌ای در خاک اتحاد جماهیر شوروی را می‌دزدد و با اقدامات دیوانه‌وار، به کمک سلاح هسته‌ای به بخشی از شوروی حمله می‌کند تا به دروغین از حمله آمریکا به شوروی خبر دهد.

نیکد اسنیک هم فورا دست به کار می‌شود و برای رد این اتهام بزرگ، به ناچار استاد خود یعنی باس را به همراه تمامی نیروهای وی و فرمانده ولگین نابود می‌کند. هنگامی که وی به آمریکا بازمی‌گردد و گروه علمیاتی FOX لقب بیگ باس را برای انجام این ماموریت دشوار به وی اعطا می‌کند، نیکد اسنیک متوجه می‌شود که ربودن آن محقق روسی توسط باس صرفا نقشه آمریکایی بوده و باس در طول این ماموریت همواره در حال خدمت به CIA بود. از این رو، بیگ باس ما که به این خیانت و مخفی کاری دولت آمریکا پی برده بود، لقب بیگ باس را نمی‌پذیرد و برای همیشه از سازمان اطلاعاتی FOX خارج می‌شود.

بیگ باس یا همان نیکد اسنیک اگرچه جزو نیروی امنیتی آمریکا بود، اما پس از پی بردن به نقشه شوم آمریکایی‌ها، این سازمان اطلاعاتی را ترک کرد!

البته، زمانی که باس به دست شاگرد خود کشته می‌شود، اطلاعاتی از میراث فلاسفه را در اختیار نیکد اسنیک قرار می‌دهد. با خروج اسنیک از سازمان امنیتی FOX، ماهیت این گروه به طور کامل عوض می‌شود و با توجه به این که اسنیک تا حدودی از موقعیت میراث فلاسفه باخبر است، این سازمان با ساخت ابر سرباز و نیروهای قدرتمند، در نهایت موفق به دست گیری نیکد اسنیک شده تا با شکنجه شدید آن، از جای این میراث ارزشمند مطلع شود. خوشبختانه، بیگ باس ما از این قصه هم جان سالم به در می‌برد و با فرار از زندان سازمان FOX، محل فلاسفه را همچنان در سینه خود حفظ می‌کند. اما آخر داستان مشخص می‌شود که همین تغییر ماهیت هم حرکت نمایشی از سوی دولت آمریکا بوده تا با گیر انداختن سران CIA، به تمامی میراث فلاسفه دسترسی پیدا کنند.

بر این اساس، نیکد اسنیک اگرچه در ابتدا جزو جاسوسان و نیروهای عملیاتی سازمان FOX یا دولت آمریکا بوده است، اما پس از روشن شدن قضایا و خیانت قدرتمندان و اعضای سازمان CIA به کل بشر و نابودی بخش‌هایی از خاک شوروی برای دستیابی به میراث فلاسفه و سلاح هسته‌ای، نه تنها اقدام به ترک آن کرد، بلکه بعدها با همکاری سرگرد زیرو، یکی از فرماندگان نیروی بریتانیا، و تشکیل پایگاه نظامی، به نوعی به دشمن اصلی آمریکایی‌ها تبدیل شد. نیکد اسنیک بر خلاف سیاست‌ها و اقدامات خسمانه آمریکایی‌ها، با تشکیل ارتش مذکور، به دنبال تحقق رویای باس یعنی ساخت یک دنیای آرام و بی‌دغدغه و به دور از جنگ و خون ریزی بود، به طوری که در این هدف، وطن به معنای کل جهان است و همه مردم در یک دنیای مشترک و بدون هیچ‌گونه مرز و خط کشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. هرچند، این آرزو شاید در وهله اول جالب و شیرین به نظر رسد، اما نیکد اسنیک بعدها به خاطر حس قدرت طلبی سرگرد زیرو، به این ماجرا و رویا شک کرد و می‌پنداشت که زیرو پس از حذف تمامی مرز‌ها و تبدیل جهان به یک کشور واحد، سعی در به دست گیری قدرت تمام نشدنی دارد.

البته، ماجرا جز این نبود و سرگرد زیرو به دور از اطلاع نیکد اسنیک، با دست کاری در DNA بیگ باس، سه شخص دیگر به نام‌های «لیکوئید اسنیک»، «سالیدوس اسنیک» و «سولید اسنیک» تولید کرد که هر کدام از آن‌ها به برخی از نیروها و قابلیت‌های اسنیک مجهز شده بودند. به عبارتی، این سه فرد را می‌توان فرزندان بیگ باس دانست که البته کنترل آن‌ها در دست سرگرد زیرو است و این سه فرزند به دور از پدر، اهداف جداگانه‌ای را برای پیشبرد رویای زیرو دنبال می‌کنند. حال، نیکد اسنیک به سرعت این سازمان را نیز ترک می‌کند و برای اولین بار، در برابر یکی از دوستان و یاران قدیمی خود یعنی سرگرد زیرو می‌ایستد. از این رو، سرگرد زیرو نیز با تغییر نام پایگاهی که پیش‌تر با همکاری نیکد اسنیک ساخته بود، هدفی مهم‌تر از نابودی بیگ باس ندارد. سایفر نام پایگاهی است که سرگرد زیرو مدیریت آن‌ها را به تنهایی به دست گرفته و تا آخر داستان، همواره بازیکنان را به چالش می‌کشاند. پس از جدایی نیکد اسنیک از سرگرد زیرو و شکست پیمان برادری، شخصیت جدیدی به نام «پاز» پا به سری متال گیر می‌گذارد و برای تشکیل یک ارتش نظامی قدرتمند به سراغ نیکد اسنیک می‌رود. در ابتدا، پاز خود را طوری به بیگ باس معرفی می‌کند که هدف مشترکی با او دارد، لیکن اصل ماجرا کاملا متفاوت است و پاز نه تنها هدفی مشابه بیگ باس ندارد، بلکه یک جاسوس امنیتی است و از طریق همکاری با نیکد اسنیک سعی در به دست آوردن سلاح هسته‌ای دارد. شخصیت ما از آنچه که فکر می‌کنیم، باهوش‌تر است و به محض اطلاع از وجود یک جاسوس، کل پایگاهی که با همکاری پاز ساخته را نابود می‌کند و در طول این انفجار، پاز نیز به اعماق دریا فرو می‌رود.

خیانت پسر به پدر؛ همه به دنبال دستیابی به قدرت هستند!

حال، گروهی به نام XOF وارد ماجراجویی متال گیر می‌شود و به فرماندهی فردی خشن، تمامی دستاوردهای چندین ساله نیکد اسنیک را نابود می‌کند و با انفجار عظیم الجثه مادربرد بیگ باس، خود را به عنوان دشمن اصلی اسنیک معرفی می‌کند. در طول این عملیات، نیکد اسنیک که برای نجات دو شخصیت از جمله «چیکو» به پایگاه امگا (Omega) رفته، ناگهان با شخصیت پاز رو به رو می‌شود. هرچند که هویت و ماموریت شخصیت پاز برای بیگ باس کاملا آشکار شده بود، اما اسنیک با نجات وی، در نظر داشت که اطلاعاتی از برنامه‌های دشمنان به دست آورد. از این رو، در هنگام نجات پاز به خاطر قرارگیری یک بمب در داخل بدن وی و انفجار آن، نیکد اسنیک چیزی در حدود نه سال به کما می‌رود. سپس، در بازی Metal Gear Solid V: The Phantom Pain بار دیگر با شخصیت نیکد اسنیک رو به رو می‌شویم. به عبارت بهتر، داستان سری متال گیر پیچیده‌تر از گذشته می‌شود و به نظر می‌رسد که بیگ باس بار دیگر زنده شده و از کما بیرون آمده است. اما واقعیت این چنین نیست. شخصیتی که ما کنترل آن را در نسخه پنجم مجموعه متال گیر به دست گرفته‌ایم، در واقع یک سرباز قدرتمندی است که به کمک جراحی پلاستیک، به نیکد اسنیک شبیه سازی شده و هیچ تفاوتی با بیگ باس ندارد. این سرباز اقدام به تاسیس اولین پایگاه نظامی خود به نام Diamond Dogs می‌کند که این سازمان بعدها به خاطر تولید ابر سربازها، امنیت جهان را به خطر می‌اندازد. در پی قدرت گیری بیش از اندازه «دایموند داگز» و خطر آفرینی آن برای جهان، دولت آمریکا ماموریتی مبنی بر نابودی این سازمان را بر دوش نیکد اسنیک قرار می‌دهد که بیگ باس نیز وظیفه انجام آن را بر گردن فرزند خود یعنی «سولید اسنیک» می‌اندازد.

در نهایت، پسر به پدر رحم نمی‌کند و شاهد نمایش تصاویری هستیم که گویا نیکد اسنیک توسط فرزند خود یعنی سولید اسنیک به قتل رسیده است. جالب‌تر اینکه سولید اسنیک در واقع همان رئیس جمهور آمریکا است. با این حال، زمانی که درگیری‌ها بیش از پیش شدت گرفته و سایفر به دنبال نابودی تمامی قدرتمندان و سربازارن حرفه‌ای است، سولید اسنیک در هنگام مراجعه به جسد نیکد اسنیک، متوجه می‌شود که این جسد مربوط به بیگ باس نیست و در واقع به جای نیکد اسنیک، سالیدوس اسنیک را کشته است. اما عمر سولید اسنیک بیش از این قد نمی‌دهد و در این هنگام ویروس مخفی در بدن نیکد اسنیک آزاد شده و ماجرای متال گیر پس از روایت داستان‌های پر پیچ و تاب، با نابودی بیگ باس، سولید اسنیک و سایفر به پایان می‌رسد.

توضیحات داستان مجموعه متال گیر در این بخش به اتمام رسید.

هر بخش از سری متال گیر مفهوم و منظور عمیق و پرمعنایی دارد که پشت پرده تصمیمات سیاست‌مداران را آشکار می‌کند!

داستان سری محبوب Metal Gear را تا حدودی برایتان روشن کردیم. بدین ترتیب، بر هیچکس پوشیده نیست که نیکد اسنیک اگرچه در ابتدا یک سرباز وظیفه شناس در سازمان امنیتی آمریکا بوده، اما بعدها با پی بردن به سیاست‌های ظالمانه این دولت، برای همیشه سازمان امنیتی FOX و CIA را ترک می‌کند. بیگ باس ما رویایی برای به دست گیری قدرت ندارد و از اساس مخالف سلاح هسته‌ای، جنگ و کشتار مردم بی‌گناه است. از طرفی، با وجود اینکه شخصیت‌های زیادی در طول این ماجراجویی بلند در برهه‌های زمانی به یاری نیکد اسنیک پرداخته‌اند، اما تنها دلیل همکاری بیگ باس با آن‌ها، وجود اهداف مشترک برای ایجاد جهان آرام و بی‌عیب و نقصی بود. البته، به مرور زمان خیانت این افراد به بیگ باس آشکار شده و حس جایگاه و قدرت طلبی در آن‌ها هویدا می‌شود که در این مواقع، نیکد اسنیک کاری جز ترک آن سازمان انجام نمی‌دهد.

در هر حال، از مجموعه Metal Gear می‌توان به عنوان آثار ویدیویی برای صلح و هم‌زیستی ساده انسان‌ها یاد کرد که در آن جنگ برای کشتار مردم و دستیابی به قدرت معنایی ندارد. همچنین، خالق مجموعه متال گیر یعنی هیدئو کوجما همواره نقدهای زیادی به سیاست‌های ثروتمندان و سیاست‌مداران کشورهای ظالم و زورگو وارد کرده و اقدامات اشتباه آن‌ها را با خلق آثار ویدیویی و نمایش حقه‌های مختلف، به تصویر کشانده است. استاد هیدئو کوجیما این حوادث را طوری در عناوین ویدیویی روایت می‌کند که بازیکنان در کنار پی بردن به حقایق هستی و اطلاع از مسائل نظامی و سیاسی، شیفته گیم‌پلی جذاب و سبک منحصر به فرد این سری یعنی مخفی کاری می‌شوند.

کوجیما از سیاست آمریکا انتقاد دارد؛ فیلم‌های آمریکایی صرفا چیزهایی را نشان می‌دهند که خودشان دوست دارند!

علاوه بر این‌ها، تک تک حوادث و وقایع سری متال گیر مفهوم عمیقی دارد. برای مثال، سازمان فلاسفه با هدف جلوگیری از بروز جنگ جهانی دوم تاسیس شد، لیکن بعدها به خاطر ایجاد درگیری میان اعضا، این گروه از اهداف اصلی خود فاصله گرفت. از طرفی، افرادی که در برخی ماموریت‌ها پا به پای شما از مبارزه دست نکشیدند، اما زمانی که شرایط برای به دست گیری قدرت مهیا می‌شود، نه تنها به شما خیانت می‌کنند، بلکه شما را به چشم مانعی می‌بینند که برای تحقق اهداف خود راهی جز نابودی شما ندارند.

در همین راستا، هیدئو کوجیما گریزی به تولید سلاح هسته‌ای در کشورها زده و این موضوع را یک فاجعه توصیف کرده است. وی نتیجه این اقدام را در سری متال گیر نیز به نمایش گذاشته و دستیابی نیکد اسنیک و همراهانش به این بمب خطرناک و بروز اختلافات و درگیری‌های فراوان را می‌توان از جمله نتایج نامطلوب افزایش روند ساخت سلاح هسته‌ای دانست. به طور دقیق‌تر، درست زمانی که بیگ باس به کمک متحدانش به این بمب دسترسی پیدا می‌کنند، اختلافات زیادی میان اعضا به وجود می‌آید و دیگر هیچکس سر پیمان و عهد قبلی خود پایبند نمی‌ماند.

هیدئو کوجیما در این زمینه گفته است:

امروزه بسیاری از کشورها برای جلوگیری از حمله هسته‌ای توسط کشورهای دیگر، خود به بمب‌ها و سلاح هسته‌ای مجهز می‌شوند. این در واقع یک تهدید بزرگ و خطرناکی است، چرا که فرآیند تولید و دستیابی به این بمب‌های ویران کننده بیشتر شده و این موضوع بدان معنا است که مردم بی‌گناه بیش از پیش در معرض حملات هسته‌ای هستند. بازی‌های من [سری متال گیر] دقیقا این موارد را به تصویر می‌کشاند.

این مرد افسانه‌ای در طول فعالیت خود در شرکت کونامی آنقدر به مسائل سیاسی مسلط بوده که پیش‌بینی‌های درستی از جوامع دیجیتالی کرده و در طرف مقابل، با جزئیات هر چه تمام به پیاده سازی آن‌ها در مجموعه متال گیر پرداخته که بعدها شاهد وقوع از این دسته حوادث در دنیای واقعی بودیم. به عنوان مثال، مشاور ارشد وزارت دادگستری ایالات متحده آمریکا در اواسط سال میلادی 2018 رسما از دخالت چند تن از سیاست‌مداران کشور روسیه در برگزاری انتخابات سال 2017 کشور آمریکا خبر داد. موضوعی که بسیاری از تحلیل‌گران آن را به حوادث روایت شده در بازی Metal Gear Solid 2: Sons of Liberty تشبیه کردند. همچنین افشای اطلاعات کاربران فیس‌بوک در جریان رسوایی کمبریج آنالیتیکا که سوءاستفاده از اطلاعات بالغ بر 57 میلیون کاربر این شبکه را به دنبال داشت، از جمله مواردی که بازی MGS2 تا حدودی رخداد چنین حوادثی را به ما هشدار داده بود.

با همه این‌ها، هیدئو کوجیما یکی از منتقدان سرسخت کشور آمریکا است. وی بر این باور است که آمریکا دیگر آن قدرت پیشین خود را در اختیار ندارد و حتی فیلم‌های سینمایی که در این کشور تهیه می‌شوند نیز ساختگی و نمایشی است. به گفته کوجیما، این فیلم‌ها سعی بر آن دارند که نیروهای آمریکا را افرادی خوب و انسان دوست نشان دهند، در حالی که واقعیت این چنین نیست و آن‌ها صرفا مواردی را به نمایش می‌گذارند که مورد پسندشان است.

بخشی از صحبت‌های هیدئو کوجیما در رابطه با ایالات متحده آمریکا به شرح زیر است:

در گذشته، ایالات متحده آمریکا مرکز جهان بود. اما در حال حاضر این روند به کلی تغییر کرده و آمریکا دیگر آن قدرت سابق را ندارد. بدین ترتیب، من همواره سعی کرده‌ام بازی‌هایی خلق کنم که جایگاه آمریکا را زیر سوال ببرم و به طور مداوم، درباره این موضوع انتقاد کنم. من از فیلم‌های هالیوودی نیز انتقاد می‌کنم چرا که آن‌ها همواره سیاست‌مداران آمریکا را انسان‌های خوبی نمایش می‌دهند و هر چیزی که مورد پسندشان باشد، به تصویر می‌کشانند. آن‌ها حقایق را برای مردم روشن نمی‌کنند. من با ساخت سری متال گیر، به این روند خاتمه می‌دهم و چشم انداز دیگری در این مجموعه در نظر دارم.

در آن بهبوهه ایالات متحده آمریکا که ریاست جمهوری باراک اوباما به پایان رسید و دونالد ترامپ با وجود سیاست‌های جنگ طلبانه به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد و شاهد تظاهرات مردم در این کشور بودیم، هیدئو کوجیما از آینده جهان و سیاست‌های آمریکا ابزار نگرانی کرد. وی در گفت و گو با رسانه‌های مختلف، بارها و بارها اعلام کرد که توجه به مسائل سیاسی امر حیاتی است و باید در خصوص چنین مسائل و آینده دنیایی که انتظار فرزندانمانرا می‌کشد، سخن گفت. این صحبت‌ها نیز گواه دیگری بر مخالفت هیدئو کوجیما با سیاست‌های تند آمریکا و مسائل جنگی در کل دنیا است.

هیدئو کوجیما ترس و نگرانی خود از وضعیت آمریکا پس از انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور را این چنین بیان کرد:

صحبت درباره دنیا و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، موضوع بسیار مهمی است چرا که با درک آن، باید بتوانیم به بچه‌های خود نشان دهیم که چه دنیایی انتظار آن‌ها را می‌کشد و چه دنیایی باید خلق کنند. بدون هیچ شک و تردیدی، در این دوره من هم مشابه بسیاری از افراد مشتاقانه حواشی سیاست آمریکا را دنبال می‌کنم. با این حال، وضعیت کنونی آمریکا نگران کننده است و من از این وضعیت وخیم هراس دارم!

در پایان، ذکر این نکته مهم است آقای هیدئو کوجیما در آذر ماه سال 94 (اواسط ماه دسامبر سال میلادی 2015) رسما از شرکت ژاپنی کونامی جدا شد. البته، این خداحافظی کوجیما در ابتدا به نوعی خداحافظی با دنیای گیم بود، اما خوشبختانه پیشنهاد‌های دوستان و علاقه شدید وی به خلق بازی‌های بیشتر، او را دوباره به بازگشت به این حوزه تشویق کرد. این تمجدید و ترغیب‌ها در نهایت به تاسیس استودیوی اختصاصی کوجیما به نام «کوجیما پروداکشنز» (Kojima Productions) ختم شد.

هیدئو کوجیما در این باره می‌گوید:

من تا وقتی که می‌میرم، بازی خواهم ساخت و در این صنعت همچنان فعالیت خواهم کرد. من مثل افرادی نیستم که پس از ساخت چند بازی، با خود بگویم که وقت استراحت فرا رسیده و مابقی عمر خود را صرف ماهی گیری کنم. من نزدیک به 30 سال در این حوزه فعالیت کرده‌ام و شاید در گذشته بارها و بارها به استراحت خود اشاره کرده بودم. با این حال، زمانی که با دوستان خود در سراسر جهان صحبت کردم، آن‌ها به من گفتند که بسیاری از بازیکنان در انتظار ساخته جدید تو هستند. بدین ترتیب، من به ساخت بازی‌های جدید کماکان ادامه می‌دهم.

به امید عرضه پروژه بعدی کوجیما یعنی Death Stranding

از این رو، در حال حاضر بیش از چهار سال از جدایی کوجیما از شرکت ژاپنی کونامی می‌گذرد و این خالق خلاق در طول این دوره نسبتا طولانی، در استودیوی خصوصی خود روی ساخت و توسعه شاهکار دیگر به نام Death Stranding فعالیت می‌کند. گفتنی است که این عنوان مورد انتظار به کمک موتور سازنده قدرتمند «دسیما» (Decima) توسعه می‌یابد و متاسفانه هنوز تاریخ دقیق و حتی تقریبی برای عرضه ندارد. با این حال، بسیاری از بازی‌سازان مشهور جهان از جمله خالق بازی God of War و کارگردان بازی پرطرفدار Horizon Zero Dawn تا حدودی بخش‌های آغازین این عنوان را تماشا کرده‌اند. فارغ از این افراد، آقای سم لیک، سازنده سری بازی‌های Max Payne و Alan Wake، عنوان Death Stranding را یک اثر شگفت انگیز خطاب کرده و بر این باور است که این بازی مرزها را جا به جا خواهد کرد. موضوعی که با عنایت به آثار قبلی هیدئو کوجیما، به هیچ عنوان دور از ذهن نیست.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.