نویسنده: دکتر امید حسینی

دکتر امید حسینی

استاد دانشگاه

ساعت: 13:36
0 5 دقیقه
کلیک پلاس
مرتب‌سازی نظرها براساس:

دقت به قد و قیمت وقت

مدیریت زمان

وقت تمام شد!

جمله‌ای آشنا و پر استرس.

بر اساس قوانین حاکم بر منظومه شمسی، مفهوم وقت برای ما تعریف شده است: «سال دیگه همین ماه، همین روز و…» اما دوست دارم توجه شما را با پرسشی شاید از نگاه جالب خودم روبهرو کنم: از کجا وقت می‌آوریم؟ آیا تا به حال این پرسش از ذهنتان عبور کرده؟ اگر آری به چه نتیجه‌ای رسیده‌اید و اگر خیر، هم اکنون که با آن مواجه هستید چطور؟ به نظر من این پرسش خود مقدمه‌ای بر دو پرسش دیگر است:

یک: منبع وقت چیست؟

 به بیان ساده شما وقتتان را از کدام فروشگاه می‌خرید؟ زمان‌فروشی کجاست؟ کدام وب‌سایت دقیقه می‌فروشد؟

با کمی دقت متوجه می‌شویم که حتی هوای پاک را می‌توان خرید؛ دستگاه تصفیه. ولی انگار زمان تنها پدیده‌ای است که فروشگاه ندارد.

دو: قیمت وقت چقدر است؟

باز هم به بیان ساده، یک ماه، یک هفته یا یک روز را چند می‌خریم؟ باز هم با کمی دقت، متوجه می‌شویم که حتی هوای پاک پولی است. یا هواساز می‌خریم، یا با خرید ویلا یا یک بسته مسافرتی به منطقه‌ای بکر پناه می‌بریم تا اکسیژن را با ولع به داخل ریه‌ها هُل دهیم.

هوای پاک

 وقت تمام شد!

 جمله‌ای نگران‌کننده! اما به راستی چرا؟ چرا باید در لحظاتی خاص نگران اتمام وقت باشیم؟

مگرنه اینکه زمان رایگان است و به وفور در همه جا قابل دسترس؟ پس چه می‌شود که ناگهان احساس می‌کنیم دیگر زمان نیست و وقتی نمانده؟

پاسخ چندان دشوار نیست: نگرانی ماحاصل  یک deadline است. ‏به عمد از عبارت انگلیسی آن استفاده می‌کنم تا ضرب‌الاجل یا مهلت‌نهایی با تصویر شفاف‌تری در ذهنمان ترسیم شود.

وقت تمام شد

deadline اسم مرکب و متشکل از دو واژه است، اولی «dead» یک صفت و دومی «line» یک اسم. «dead» یا مرده از ریشه «to die» یا مردن گرفته شده و «line» یا خط کنایه از زمانی است که با عبور از آن فرصت به پایان می‌رسد. یعنی با پایان مهلت، ما نیز به پایان خواهیم رسید.

deadline از کجا می‌آید؟

 پاسخ چندان پیچیده نیست، مستلزم پیچیدگی است. deadline توسط یک عامل خارجی (خارج از ذهن و توان ما) به کار گرفته می‌شود: یک آزمون، موعد پرداخت یک چک، یا موعد تمدید یک قرارداد. اما کجای این مسئله پیچیده است؟

 چنانچه گفتیم وقت رایگان و نامحدود در اختیار ماست. اما یک ضرب‌الاجل ما را در داشته نامحدود خود محدود می‌کند: امروز که می‌نویسم شنبه است است، من ۲۴ ساعت در اختیار دارم، اما اگر تا قبل از 9 حضور خود را در تحریریه اعلام نکرده باشم توبیخ خواهم شد. پس فرد دیگری، شرایط حاکم از سوی یک مجموعه، من را در نامحدود‌ترین دارایی خود محدود کرده است.

فکر می‌کنم شاید دوباره باید به دو پرسش نخست بازگردم: منبع وقت چیست و قیمت آن چقدر است؟

بیایید با یک مثال شروع کنیم: من علاقه خاصی به پیتزا دارم اما هرچه بیشتر از لحظه شروع اولین تکه می‌گذرد احساسات من دست‌خوش تغییر می‌شود، یک تکه برداشتم، اوه….  هنوز 7 تکه مانده…. مهم نیست هنوز چهار تکه مانده…. ای وای دو تکه بیشتر نمانده….. تکه آخر هم می‌خورم و تمام. وقتی تمام می‌شود تمام هیجان من هم تمام می‌شود.

 این پیتزای 8 تکه‌ای می‌‌تواند نماد عمری ۸۰ ساله باشد؛ هر تکه سال‌های یک دهه از عمر ما را مرزبندی می‌کند. می‌خواهم کمی با من همزادپنداری کنید اما نه در خوردن پیتزا، بلکه در حس ناخوشایند تمام شدن.

بیایید از 80 سالگی شروع کنیم، از جایی که عمرمان تمام می‌شود. به‌راستی چرا نگران نیستیم؟ وقت تمام شد و این deadline است!

وقت زندگی

به نظرم نگران نیستیم چون نمی‌دانیم چند سال زندگی خواهیم کرد و ضرب‌الاجل نداریم. 40 ساله‌ها می‌دانند! وقتی ۴۰ ساله می‌شوند، حس ۴ تکه آخر پیتزا تداعی می‌شود: ای وای فقط (شاید) 4 تکه مانده! حتی فکر کردن به آن آزاردهنده است. کسانی که ۴۰ را رد کرده‌اند آن را عمیقا حس می‌کنند و آنهایی که زیر ۴۰ هستند از تصور دردناک آن پرهیز!

حال شفاف‌تر به موضوع نگاه می‌کنیم. روزهایی که به راحتی سپری می‌کنیم درست مانند تکه‌های پیتزا ما را به پایان مسیر هدایت می‌کنند. منظره غمناکی است. هر صبح آغاز زندگی است ولی آنقدر طبیعی جلوه می‌کند که گویی یادمان رفته یک روز صبح ما دیگر…..

چرا می‌نویسم؟

هدف بر وخامت غم افزودن نیست؛ بلکه هوشمندانه به زمان نگریستن و فکر کردن است. دوباره به دو پرسش اول باز می‌گردم: منبع وقت چیست و قیمت آن چقدر است؟

این‌بار جواب مشخص است: عمر ما، خود ما، هستی ما!

پس هرروز، ما عمر خود را سرمایه‌گذاری می‌کنیم. به نظر شما سرمایه‌گذار موفق کیست؟ او که طلا می‌خرد یا او که باطلات؟ الماس می‌خرد یا التماس؟ نفت می‌خرد یا نفرت؟  سواد می‌خرد یا سودا؟  شغل می‌خرد یا مشغله؟  الفت می‌خرد یا اتلاف؟  آرامش می‌خرد یا تشویش؟

 پس قرار این‌گونه است: عمر می‌بخشیم و در ازای آن چیزی می‌خریم. به این‌گونه سرمایه‌گذاری می‌کنیم! اما چه بسیار پیش آمده که من سرمایه عمر خودم را (حداقل در مورد شخص خودم با اطمینان صحبت می‌کنم) به هیچ داده‌ام و ناآگاه از عواقب، هم‌رنگ جماعت شده‌ام تا «همینطوری» برای خالی نبودن عریضه کاری کرده باشم.

 نوشتم «همینطوری» تا این دو واژه که ترکیب آنها حامل پیام پوچی است سرآغازی باشد برای کمی نقادانه اندیشیدن به کارهایی که «همینطوری» انجام می‌دهیم. اما برای شروعی ملموس‌تر کمی از سرمایه وقت را به تعریف «همینطوری» اختصاص می‌دهیم.

وقت طلاست

 ما برای انجام کاری که آن را مهم می‌دانیم به چند عامل مشخص نیاز داریم. اولین عامل همین کلمه «نیاز» است که فکر نمی‌کنم نیازی به تعریف مجدد داشته باشد. دومین عامل، برنامه‌ریزی و برآوردن ابزار لازم برای رسیدن به نتیجه.

اما «همینطوری» یعنی من نیاز را حس می‌کنم، برنامه‌ریزی می‌کنم و ابزار فراهم می‌آورم ولی هیچ نتیجه‌ای نمی‌گیرم. چه دردناک، سرمایه زمان در برابر هیچ. اما چرا این‌گونه است؟

 پاسخ را می‌بایست در یک واژه جست: ناآگاهی. ناآگاهی از تعریف صحیح نیاز، معنای واقعی نتیجه و تغییری که پیامد آن نتیجه را خواهد داد.  بگذارید با یک مثال به استقبال معنای دقیق‌تر برویم:

من: اگر امروز بی‌کارم، می‌رم خرید. چه عالی!

 مغز: چی لازم داری؟

من: هیچی! (نیاز: تهی)

مغز: پس واسه چی میری خرید؟

من: حال میده… تفریح دیگه! بمونم خونه که چی بشه؟ (نیاز: غیرضروری)

 برنامه‌ریزی و ابزار:  دوش می‌گیرم، موهام رو درست می‌کنم، آماده می‌شم با بچه‌ها هماهنگ می‌کنم…

 سه ساعت بعد: وای خسته شدم! کاش نمی‌رفتم ولی دیگه برنامه‌ریزی کردم. ( نتیجه اول: خستگی)

برنامه‌ریزی و ابزار: راه افتادم؛ ترافیک وحشتناک! یک ساعت رانندگی! حالا کجا پارک کنم؟! گندش بزنن (نتیجه دوم: خستگی و کلافگی)

 و این داستان ادامه دارد، چون مرکز خرید و مسائلش هنوز شروع نشده‌اند.

ما از نیاز به هیچ و جهت تفریح، به نتیجه خستگی و کلافگی رسیدیم و تنها وظیفه فراهم کردن ابزار و حمل‌ونقل را به برنامه خالی و بی‌دردسر خود اضافه کردیم و احتمالا روز کاری بعدی را سخت و بی‌حوصله آغاز خواهیم کرد.

 این داستان اما به اینجا و به خرید ختم نمی‌شود، هستند امور بسیاری که آنها را «همینطوری» انجام می‌دهیم و در ازای گنج عمر، هیچ حاصل‌مان می‌شود. مجموعه یادداشت‌های «همینطوری» سعی می‌کند ما را با مفهوم «وقت تمام شد» و «همینطوری نباشیم» در مسائل زندگی اجین کند.

نظرها